وسخن آخر

وسخن آخراینکه اینجانب دراین 30روزه سعی نمودم گامی کوچک درراه احیای قیام عاشورابرداشته باشم امیدکه توانسته باشم این مهم رامراعات کرده باشم .پایان



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:23 ب.ظ | نظرات (0)

ادبیات عاشورا

ادبیات ملل , با مواد تاریخی می آمیزند و تاریخهای گوناگون ,ادبیات و سبک متفاوت را می آفرینند. تاریخ سکون و عشرت , تخیلات لهو آلود را پدید می آورد. و واژه ها در بستر رخوت می غلطندو...اماادبیات شیعی , ازاقیانوس عواطف و حماسه عاشورا, بهره وری می گردد و به آن وامدار می شود.

ازابتدای واقعه , شاعران شیعی از آن حادثه مدد گرفتند و عناصر تخیل را به آن رویداد مظلومانه , آمیخته و سرشک دیده را با خونهای مطهر, عجین کردند واز شعر شیعی , سلاح بران ساختند.

کمیت اسدی , چکامه های زیبایی دراحیای آن حماسه سرود واز آن , در قصائد خود یاد کرد. قصیده میمه خویش گفته بود:

وقتیل بالطف غودرعنه

بین غوغاءامه وطغام 29

و شهیدی به طف رها شده بود

میان گروهی فرومایه واحمق واوباش

او جبهه معارض حسینی راافشا کرد و نشان داد که چگونه سفلگان و بی هنران , مرکب اهداف زورمداران شدند. پس ازاین سروده بود که امام سجاد(ع) فرمود: ماازادای پاداش تو ناتوانیم , خداوند به تو پاداش دهد.

در روزگاران شهادت زید,ابوثمیله اتار, در رثاءاو گفته بود:



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:20 ب.ظ | نظرات (0)

آفاق عاشورا

سرمقاله

خفتگان , در رویای سرد بودند و بیداران بر فرازدار, خموش , آن سر بر[ نی] ,[ سرنی] را بازگو کرد و آتش بر خرمن فکند واز هزاران جدایی نالید که ازاصل شریعت , رو داده بود.

آن کاروان آغشته به خون ,از غم هزاران ساله سخن می گفت .از خونهای چکیده ,ازاشکهای ریخته ,از دردهای نهفته . چنین شد که آن حادثه و حماسه , ذکر آنان شد که زهر تلخ درد را, در کام داشتند و[ عاشورا] حکایتی از گذشته شد برای روایت غم حال .

دراین سوگنامه مختصر, قصد حکایتی گذرااز آثار وابعاد آن است و در نهایت , یاد کردی از تکلیف کنونی .این نقل , جز به ایجاز واجمال ممکن نیست ,اما در بازنگری به آن گذشته شعله های رهیاب واین قلم با این نیت , رقم زد و باامید آن , به بار نشست .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:18 ب.ظ | نظرات (0)

جریان شناسی سیاسی بنی هاشم پس از قیام عاشورا(2)

رهیافت علوی ـ غیر فاطمی

محمد بن حنفیه

1. پارادایم: پارادایم حنفیان، پارادایم سیاسی با مایه های قوی موعودگرایی است. وی در کربلا حضور نیافت و حسین(ع) را نیز به رفتن به شهری چون یمن و ارسال دعوتگران به نقاط مختلف توصیه می نمود. همان کاری که خود بعدها به انجام آن اقدام نمود.

با دوری و پرهیز امام سجاد(ع) از ورود به منازعات سیاسی و عدم وزانت و برابری موقعیت دیگرانی، چون عباسیان و حسنیان با وی، ارشدیت او در میان پسران امام علی(ع) در آن هنگام، و شایعه جهاد و شجاعت، محمد حنفیه را به مرکز ثقل حرکت های سیاسی ـ اجتماعی در میان هاشمیان تبدیل نمود.

2. اندیشه سیاسی: ظاهر آن است که او خود داعیه دار امامت نبوده است، ولی مقبولیت عامه(1) و منتسب بودن گروه هایی به وی قطعی است.(2) با این حال نمی توان منکر نظر مثبت و حضور فعال او در راهبری جریان اجتماعی ـ سیاسی منتسب به او شد. حتی برخی روایات امامیه، از چشم داشت اولیه او به امامت، پس از شهادت امام حسین(ع) خبر می دهد.(3) ارتباط مختار با ابن حنفیه غیر قابل قبول تلقی نمی شود؛ زیرا که مختار زمانی در مکه مقر زبیریان بود که در آنجا با بی اعتنایی ابن زبیر مواجه گردید. از این رو با توجه به روح بلند پروازانه، او تماس وی با علی بن الحسین(ع) و محمدبن حنفیه که در مکه بودند،(4) بعید نمی نماید. البته علی بن الحسین(ع) به گفتار او توجهی نمی کند، اما ابن حنفیه به نوعی از او استقبال می کند. همچنین هنگامی که تبلیغات مختار در کوفه به نام ابن حنفیه آغاز شد،(5) شیعیان نسبت به آن تردید داشتند، لذا گروهی را به مدینه فرستادند تا از محمدبن حنفیه استفسار نمایند. او نیز با جملاتی هر چند مبهم و کلی، اما تأیید آمیز آنها را روانه کوفه کرد.(6)

ضمن آن که حرکت حنفیان پس از مرگ وی توسط پسرش ابوهاشم ادامه یافت. جنبش مختار به سرعت تبدیل به کیش کیسانیه گردید که در معنای آن اختلاف است. مذهبی که انگاره های اعتقادی ـ فرهنگی و سیاسی خاص خود را داشت و هسته اصلی آن اعتقاد به مهدویت محمدبن حنفیه بود. البته محمد حنفیه هیچ گاه به چنین ادعایی دست نیازید اگر چه به طور رسمی نیز از آن بیزاری بجست.(7) ابن حنفیه در سال 81ق، بدرود حیات گفت و کیسانیه پس از او به سه گروه متمایز تقسیم شدند. البته فرق نویسان 12 فرقه از کیسانیه را شمارش کرده اند(8) و موءلف المقالات و الفرق بیشتر از آن گفته است.(9)

به هر حال گروهی معتقد شدند که او در کوه رضوی نزدیک مدینه غیبت گزیده و از آنجا ظهور خواهد کرد. گروه دیگر مرگش را پذیرفتند، اما معتقد به بازگشت دوباره او شدند و گروه سوم با پذیرش مرگ وی ابوهاشم پسرش را با اعتقاد به نص ابن حنفیه بر امامتش به امامت برگزیدند.

3. مبارزه با رژیم/ در رژیم: مبارزه حنفیان همچون سایر رهیافت ها با رژیم بوده است. حنفیان هم در مبارزه با رژیم امویان و هم زبیریان بوده اند.

4. مبارزه باز/ پوشیده: مبارزه حنفیان در ابتدای کار به شکل پوشیده و مخفی انجام می گرفت. اگر چه نسبت به دیگر رهیافت ها این دوران بسیار کوتاه است. با قدرت یافتن و ظهور مختار و پس از طی مدت کوتاهی از حرکت زیرزمینی، به شکل یک جنبش انقلابی آشکار گردید.

پس از شکست مختار و سرکوب او، حنفیان و کیسانیان به مرحله حرکت مخفی و پوشیده بازگشتند و به ساماندهی تشکیلات زیرزمینی پرداختند. ابوهاشم در دوران رهبری خود، سعی بر ساماندهی پیروان و توسعه منطقه نفوذ جغرافیایی به اطراف بلاد اسلامی، به ویژه خراسان و بسط نفوذ معنوی اش در میان نیروهای جدید، یعنی موالی پرداخت.

5. انقلاب/ اصلاح: مبارزه حنفیان مبارزه ای انقلابی و با شیوه های انقلابی بوده است. ابن حنفیه همزمان در دو جبهه مبارزه قرار داشت. از سویی با بنی امیه و از سوی دیگر با عبدالله بن زبیر در ستیز بود. وی به همراه هاشمیان همراه خود هنگام استیلای عبدالله زبیر بر حجاز از بیعت با او سرباز زد. این زبیر نیز که سابقه ای دیرین در کینه ورزی نسبت به علویان داشت، اکنون که با رقیبی سرسخت چون مختار در کوفه مواجه بود که به نام ابن حنفیه تبلیغ می کرد، بر آتش خشم خود افزود و بر آن بود که آنان را به آتش بسوزاند.(10) یک بار نیز او را به طائف تبعید نمود. حنفیان و کیسانیان تا زمان مختار با حرکت مسلحانه علیه هر دو جبهه امویان و زبیریان می جنگیدند. پس از آن نیز با حرکت هایی گاه و بیگاه و دعوت مخفی به فعالیت خود ادامه دادند. و پس از فوت ابوهاشم نیز با عباسیان پیوند خوردند.

6. ارتباط با سایر رهیافت ها: رابطه حنفیان با امامیه بر اساس رقابت عقیدتی و بی طرفی سیاسی بود. این ارتباط، با زیدیان بر پایه ائتلاف سیاسی و بی طرفی عقیدتی استوار بود و با حسنیان در بعد سیاسی بی طرفانه و از لحاظ عقیدتی بر رقابت مبتنی بود. در ارتباط با عباسیان سه مرحله را در بر می گیرد تا پیش از ابوهاشم، مستقل از عباسیان، اما نزدیک به آنها بودند. پس از زعامت ابوهاشم شاهد دوره همبستگی آنان و عباسیان هستیم، ابوهاشم هنگام بازگشت از دربار سلیمان اموی(99-96)، در روستای حمیمه اقامتگاه عباسیان به زهر عاملان خلیفه در گذشت(11). البته برخی بر این باورند که این کار توسط عباسیان صورت گرفته است.(12) دوره سوم نیز پس از فوت ابوهاشم است که عباسیان موفق به کسب عنوان امامت پس از وی شدند و رهبری حنفیان را بر عهده گرفتند و در واقع حنفیان و عباسیان به نوعی ادغام گردیدند.

البته پس از مرگ ابوهاشم نیز پیروان او به شعبه های گوناگونی در آمدند، اما بیشتر آنان انتقال امامت از وی به محمدبن علی عباسی را پذیرا گشتند.

رهیافت عباسیان

1. پارادایم: پارادایم عباسیان، سیاسی ترین پارادایم در میان رهیافت های دیگر است. ائتلاف ها و اتحادها و قبض و بسط های این گروه کاملاً بر پایه مقتضیات و اهداف سیاسی مبتنی است که کسب قدرت و حفظ آن را به هر طریق مورد نظر قرار می دهد.

2. اندیشه سیاسی: اندیشه سیاسی عباسیان در طول زمان بر اساس سیاست دچار قبض و بسط گردیده است. اندیشه آنان را می توان به چند دوره تقسیم نمود. دوره نخست مربوط به دوران عباس و عبدالله بن عباس است. عباس بن عبدالمطلب در پیمان عقبه همراه پیامبر (ص) بود، در جنگ بدر به اسارت در آمد و سپس با فدیه آزاد گشت(13) و هنگام فتح مکه پیش از دیگران اسلام آورد. وی پس از رحلت پیامبر در کنار علی (ع) بود. تاریخ ادعایی از وی برای خلافت ثبت نکرده است. عبدالله بن عباس نیز که به دانش و فضیلت مشهور است، دعوی سیاسی نداشت و از حقوق علی (ع) دفاع می نمود و مشاور معتمد او در امور سیاسی بود.(14)

پیش از حادثه عاشورا از توصیه کنندگان حسین بن علی (ع) برای عدم حرکت به سمت کوفه بود. وی در زمان زمامداری ابن زبیر، درگیری سختی باوی داشت.(15) در این دوره عباس و فرزندانش بدان جهت که دیر هنگام اسلام آورده بودند، زمینه خلافت برایشان وجود نداشت. حال آن که علی (ع) دارای فضایل بی شمار و سابقه بی همتایی در اسلام بود. بنابراین برای ایشان بهترین گزینه قرار گرفتن در جبهه علی (ع) بود. اما به تدریج و به ویژه پس از شهادت علی (ع) دوری این خاندان از یکدیگر بیشتر شد و عباسیان کوشیدند بر قدرت خود بیفزایند. چنانچه در کربلا نیز حضوری ندارند، اما پس از عاشورا از آن بهره می گرفتند. از این رو علی بن عبدالله درصدد تکمیل حلقه قدرت و مشروعیت برآمد. وی از بی فرزندی ابوهاشم بهره برد تا او را به انتقال امامت خود به عباسیان ترغیب نماید.(16) بدین جهت هنگامی که ابوهاشم در حمیمه مقر عباسیان از دنیا رفت، پیش از مرگ، محمدبن علی را وصی خود کرده بود.(17) بر این اساس عباسیان مشروعیت خود را در این مرحله به حنفیان منتسب ساختند. اما در مرحله بعد و هنگامی که حکومت را فراچنگ آوردند، دیگر نه تنها نیازی به وصیت نامه ابوهاشم برای توجیه مشروعیت خود ندیدند، بلکه محو خاطره میراث او را لازم دیدند. از این پس عباسیان، آموزه ها و عقاید شیعه گری خود را به کناری نهادند و برای تحکیم قدرت خود، یکسره به حوزه اهل حدیث نزدیک شدند.(18) آنان تلاش نمودند برای مشروعیت بخشی کامل به حکومت، خود را از طریق عباس به پیامبر متصل سازند. آنان براساس فقه اهل سنت و فرهنگ جاهلّیت، عباس را به عنوان عموی پیامبر، وارث رسول خدا و جانشین او قلمداد کردند.

منصور در پاسخ نفس زکیه که علی (ع) را اولی به خلافت و خود را از نسل فاطمه دانسته بود، به صراحت عباس عموی پیامبر را شایسته خلافت دانسته و هرگونه احقاق حقی را از طریق فاطمه رد می نماید.(19)

3. با رژیم/ در رژیم: عباسیان نیز همچون دیگران در زمره مبارزان با رژیم قرار می گیرند؛ زیرا که هدف و روش آنها اسقاط رژیم اموی بود و در نهایت نیز سردمداران جنبشی بزرگ علیه امویان گردیدند.

4. مبارزه باز/ پوشیده: عباسیان سیاسی ترین شیوه ها را در میان سایر رهیاف ها پی گیری کرده اند. آنان در هر زمان موضع و روش خاصی را برگزیده اند. آنان در سه مرحله حرکت خود، در دو مرحله از شیوه مبارزه پوشیده زیر زمینی و اصول پنهان کاری بهره برده اند و در مرحله آخر به حرکت براندازانه نظامی متوسل شده اند. از سال 100ق؛ یعنی پس از مرگ ابوهاشم حنفی، دعوت فعالانه عباسیان با سازمان هسته های کوچک زیرزمینی تقویت می شود و مدیریت منطقه ای و کلان پیدا می کند و تشکیلاتی قوی تر پی ریزی می شود. اگر چه در این دوره قرار گاه ابتدایی عباسیان کوفه و سپس حمیمه بود، اما به دلیل گرایش های علوی مردمان کوفه و گرایش مردم حجاز به اهل حدیث، بنا به توصیه ابوهاشم، بیشترین سرمایه گذاری تبلیغاتی در خراسان و نواحی ایران؛ یعنی منطقه بکر که تمایز چندانی میان بنی هاشم تشخیص نمی دادند، صورت نمی گرفت.(20) شعاری نیز که دعوتگران عباسی بر اساس اصل پنهان کاری اهداف به توصیه پیشوایان خود سر می دادند شعار «الرضا من آل محمد» بود.(21) این شعار احتیاط آمیز و دقیق پنهان کارانه که برای جلب حداکثر شیعیان و مردم، از شخص نامعینی از خاندان پیامبر(ص) سخن می گفت، فضای حیاتی برای پیشبرد اهداف عباسیان را فراهم می آورد و هدف اصلی آنان را پنهان می ساخت. پس از محمد بن علی فرزندش ابراهیم امام جانشین او شد.(22) وی دعوت را وارد فاز نظامی ساخت.(23) بدون آن که مبارزه پوشیده و پنهان کاری را متوقف سازد. در این زمان دو چهره برجسته دعوت عباسیان ابوسلمه خلال در کوفه و ابومسلم در خراسان اند(24) که بعدها اولی به دست دومی و دومی به دست منصور به قتل رسیدند.(25) ابراهیم امام در زندان حران به قتل رسید.(26) بنا به دستور او برادرانش به همراه چهارده نفر از عباسیان حمیمه را به قصد کوفه ترک گفتند و در کوفه به ابوسلمه خلال پیوستند.(27) در این هنگام ابوسلمه کوشید تا محل آنها را از نظر رهبران خراسانیان که شیعیان آل عباس بودند، پنهان دارد و قصد داشت تا امامت علویان را مستقر سازد. بدین منظور پیکی به مدینه فرستاد تا ابتدا با امام صادق (ع) و سپس به ترتیب با عبدالله محض و عمربن الحسین تماس حاصل کند.(28) اما به زودی حضور عباسیان در کوفه فاش شد و خراسانیان به یکباره با ابوالعباس سفاح به عنوان امام و خلیفه بیعت کردند. ابوالعباس نیز بلافاصله خود را به مسجد رساند و در نطق خود عباسیان را اهل بیت نامید و شایستگی های علویان را منکر شد.(29) بدین ترتیب عباسیان به سبب در دست گرفتن ابتکار عمل، تکیه بر احساسات قومی و نژادی سپاهیان ایرانی نژاد، سازمان دهی قوی، استفاده از فنون پنهان کاری و برنامه ریزی دراز مدت، توانستند به قدرت برسند.

5. اصلاح انقلاب: از آنجا که هدف عباسیان تغییر رژیم سیاسی موجود بود، در زمره انقلابی ها قرار می گیرند. از این منظر حرکت عباسیان را می توان در سه مقطع مورد مطالعه قرار داد: مقطع اول دوران اولیه است که می توان آن را مقطع فرصت سازی و سازماندهی تشکیلات خواند و از آغاز تا مرگ محمدبن علی ادامه داشت. مقطع دوم مرحله گسترش اعزام دعات و دسته های زیرزمینی است که با امامت ابراهیم امام پی گیری می شود. مقطع سوم ورود به فاز نظامی و عملیاتی است که در دوره دوم رهبری ابراهیم امام انجام می شود.(30) استراتژی نظامی عباسیان به سرکردگی ابومسلم و با کشتار کم سابقه او(31) حدود بسیاری رنگ و بوی قومی و ستیز ناسیونالیستی نیز به خود گرفته بود، نتیجه داد و با پیروزی سریعی همراه شد.

6. ارتباط با سایر رهیافت ها: روابط عباسیان با حسنیان، زیدیان و امامیه بر پایه رقابت عقیدتی و رقابت سیاسی استوار بود. البته تضاد آنها با حسنیان که همواره رقیب اول محسوب می شدند، بیشتر بوده است. ارتباط عباسیان با حنفیان پس از مرگ ابوهاشم نیز مبتنی بر اتحاد سیاسی و اتحاد عقیدتی بوده است که البته این تا هنگامی که عباسیان مشروعیت خود را مستقیماً از طریق عباس به پیامبر متصل نساخته بودند، ادامه داشت.

نتیجه گیری:

با شهادت حسین بن علی(ع) در کربلا، صحنه سیاسی اجتماعی جامعه به نحو مشخصی دستخوش تغییر و تحول گشت. تغییر و تحولاتی که زمینه های بسیار مساعدی را برای جنبش های ستیزه جوی هاشمی و کل هاشمیان فراهم ساخت و اقبال عمومی را متوجه آنان می کرد و همین اقبال و فضای مساعد عمومی است که انشعاباتی را نیز در میان هاشمیان پدید می آورد. این انشعابات را در دو پارادایم و نحوه نگرش فکری می توان تبیین نمود. پارادایم نخست پارادایم اعتقادی ـ سیاسی است که بیشتر به زیر ساخت های فرهنگی و اجتماعی جامعه می نگرد. عاشورا را نهضت پیروزی می داند که هدفش تغییر مناسبات اجتماعی جامعه در وهله اول بوده است به کار فرهنگی و اعتقادی بهای اصلی را می دهد. مبارزاتش اگر چه بر رژیم است، اما اصلاح طلبانه و تدریجی و پوشیده پنهانی است. این پارادایم پارادایم امامیه از شاخه حسینیان در رهیافت و گرایش علوی ـ فاطمی است. پارادایم دوم پارادایم سیاسی است که وجه غالب در آن با سیاست است، نه فرهنگ و مسائل اجتماعی ـ هدف در آن دست یابی به حکومت و خلافت تعبیر می شود. پیروان این پارادایم متفاوت و مختلف اند و انگیزه های گوناگونی دارند. در این پارادایم شاخه زیدیه و حسنیان از گرایش علوی ـ فاطمی گرایش و رهیافت علوی ـ غیر فاطمی و گرایش های عباسیان حضور دارند. همه این گرایش ها بر رژیم و علیه آن مبارزه می کنند.

و همه آنها کما بیش روش انقلابی دارند. زیدیه کمتر زیرزمینی بوده است اما آن دو دیگر به خصوص عباسیان از مبارزه زیرزمینی استفاده نموده اند.

نمودار مختصات روش شناختی رهیافت های هاشمی

نام رهیافتپارادایماندیشه سیاسیمبارزه درمبارزه باز/پوشیدهانقلاب/اصلاح

رژیم/ با رژیم

اعتقادیامامت به نص جلی،انقلابی در اهداف/

امامیهفرهنگیمرجعیت علمی ـ سیاسیمبارزه با رژیمپوشیده/پنهان کاریاصلاح گرایانه

سیاسیاماماندر روش

امامت به نص خفیپوشیده / زیرزمینی

زیدیهسیاسیپذیرش امامت مفضولبا رژیماقدام علنیانقلاب

تقدیم علی(ع) و اولاد

حسنیانسیاسیفاطمه به خلافتبا رژیمپوشیده / زیرزمینی انقلاب

حنفیانسیاسیامامت اولاد علی/ حنفیهبا رژیم پوشیده / زیرزمینیانقلاب

در ابتدای امامت از طریق

حنفیان

عباسیانسیاسیدر ادامه: امامت از طریقبا رژیمپوشیده / زیرزمینی/ علنیانقلاب

عباس و اتصال به پیامبر

نحوه تعامل گفتمان ها و رویکردهای مختلف هاشمی بدین قرار است که گفتمان اعتقادی سیاسی امامیه حقه با گفتمان سیاسی دیگر گروه ها، رابطه ای عادی و بدون برخورد خاص دارد و در دو حوزه جداگانه است. البته در برابر ادعاهای عقیدتی و افراطی، موضع مشخص دارد. امامیه نسبت به حسنیان، زیدیان (در درون رهیافت علوی ـ فاطمی) و حنفیان (علوی غیر فاطمی)، به ترتیب احساس نزدیکی بیشتری می نمود و نسبت به عباسیان، پیش از حکومت رابطه کمتر و پس از حکومت موضع مخالف و اعتراض آرام داشت. روابط حنفیان و کیسانیان با امامیه، زیدیان و حسنیان، از موضع برخورد نبود، اما پس از استحاله در عباسیان هماهنگ عمل می نمود. زیدیه، روابطش با امامیه رقابت آمیز است. زیدیان نسبت به حسنیان نوعی همبستگی دارند. با حنفیان و عباسیان، در موضوع امامت دارای اختلاف نظراند چرا که زیدیان معتقد به امامت امامان علوی فاطمی بودند. حسنیان، برخوردشان با زیدیان و حنفیان از موضع جذب، نسبت به امامیه، رقابت آمیز و در رابطه با عباسیان، ابتدا ساده نگرانه و سپس مبارزه جویانه است. اما عباسیان پیش از کسب قدرت، سعی در همراهی نشان دادن با همه گروه های هاشمی داشتند، اما پس از مسند نشینی قدرت به حذف و تخطئه فکری و فیزیکی گروه های موءتلف پرداختند.

جدول ارتباط رهیافت های هاشمی با یکدیگر

رهیافت هاامامیهزیدیهحسنیانحنفیانعباسیان

امامیه ائتلاف عقیدتیائتلاف عقیدتی رقابت عقیدتی رقابت عقیدتی

.....بی طرفی سیاسیبی طرفی سیاسیبی طرفی سیاسیبی طرفی سیاسی

زیدیهائتلاف عقیدتیاتحاد سیاسیرقابت عقیدتیرقابت عقیدتی

رقابت سیاسی .....ائتلاف عقیدتیائتلاف عقیدتیرقابت سیاسی

حسنیانائتلاف عقیدتیائتلاف عقیدتیائتلاف عقیدتی(درآغاز)رقابت عقیدتی

رقابت سیاسیاتحاد سیاسیرقابت سیاسیرقابت سیاسی

حنفیانرقابت عقیدتیائتلاف عقیدتیبی طرفی عقیدتیاتحاد عقیدتی

بی طرفی سیاسیائتلاف سیاسیرقابت سیاسیاتحاد سیاسی

عباسیانرقابت عقیدتیرقابت عقیدتیرقابت عقیدتیاتحاد عقیدتی

رقابت سیاسیرقابت سیاسیرقابت سیاسیاتحاد سیاسی

پی نوشت ها:

1. سبط ابن جوزی به نقل از وهب بن منبه در تمایل مردم به او خبر می دهد. تذکرة الخواص، ص 264.

2. المقالات و الفرق، سعدبن عبدالله اشعری قمی، تهران، الهی و فرهنگی، 1361، ص 21.

3. منتهی الآمال.

4. مروج الذهب، ج 2، ص 81-80.

5. طبقات الکبری، ابن سعد، ج 5، ص 73-72.

6. تاریخ طبری، تحقیق، محمدابوالفضل ابراهیم، ج 6، ص 13-14.

7. البته برخی گفته اند که مختار دعوی وحی کرد، ابن حنیفه از او بیزاری جست. ترجمه فرق الشیعه، ص 85.

8. همان، ص 88-89.

9. المقالات و الفرق، ص 26-42.

10. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 258.

11. تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص 76، تشیع در مسیر تاریخ، ص 316.

12. همان.

13. انساب الاشراف، بلاذری، ج 1، ص 360.

14. العبر، ج 1، ص 575-576.

15. مروج الذهب، ج 2، ص 84.

16. تشیع در مسیر تاریخ، ص 315-316.

17. انساب الاشراف، ج 4، ص 89-105.

18. تشیع در مسیر تاریخ، ص 326- 324.

19. تاریخ کامل، ابن اثیر، ج 8، ص 3412-3419.

20. انساب الاشراف، ج4، ص 157-158.

21. همان، ج4، ص 157، تاریخ یعقوبی، ج2* ص343.

22. تاریخ طبری، ج11، ص 4614.

23. تاریخ طبری، ج10، ص 4501، البدایه و النهایه، ج9-10، ص 30.

24. تاریخ طبری، ج11، ص 4614.

25. انساب الاشراف، ج4، ص 203-204.

26. انساب الاشراف، ج4، ص165، تاریخ یعقوبی، ج2، ص342.

27. اخبار الطوال، دینوری، ترجمه مهدی دامغانی ، تهران، نی، چ4، 1371، ص400.

28. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 345؛ مروج الذهب، ج 2، ص 258، تاریخ طبری، ج 7، ص 423.

29. مروج الذهب، ج 2، ص 360، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 350.

30. برخی نیز به دو مرحله قائل شده اند که پیش از پیوستن ابومسلم به عباسیان و پس از پیوستن او را شامل شود (دولت عباسیان، محمدسهیل طقوش ، برگردان، حجت الله جودکی، قم، پژوهشکده حوزه دانشگاه، چ1، 1380، ص 28-29.

31. ابراهیم امام به ابومسلم توصیه کرده بود که هر نوسانی که به پنج وجب رسید بدگمانی به قتل برساند. تاریخ طبری، ج 10، ص 450.

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:17 ب.ظ | نظرات (0)

تأثیرات حادثه عاشورا بر بنی هاشم

نهضت عاشورا، تأثیرات گوناگون سیاسی، بر ذهن، عمل و رفتار نخبگان سیاسی هاشمی داشته است. که اینها عبارتند از:

1. فراهم آوردن زمینه های حضور سیاسی هاشمیان: نهضت حسینی، مشروعیت دینی و توان سیاسی حاکمان اموی را به چالش کشاند و به قیام و شورش علیه آنان مشروعیت بخشید. عظمت این حادثه و آثارگران آن، بخصوص از روحیه عاطفی و سیاسی موقعیتی را رقم زد که زمینه ساز حضور جدی و موءثر هاشمیان؛ یعنی رقیب عمده آل امیه در صحنه های مختلف جامعه گردید. از منظر عاطفی، هم شخصیت خاص امام حسین(ع) و هم نحوه شهادت به گونه ای بود که تأثیر عمیقی بر ذهنیت مردم می گذاشت. نیز از نظر سیاسی ـ اجتماعی هم آثار متعددی داشت که قدر جامع آن تغییر مناسبات سیاسی اجتماعی از سکون نسبی به تحرک در حد اعلا بود.

2. فعال شدن گروه های سیاسی هاشمی: در این زمان، مردم که نیاز به رهبری فعال داشتند به هاشمیان که بازماندگان و خونخواهان کربلا محسوب می گشتند، روی آوردند و آنان را به سمت مقابله با امویان هدایت نمودند. از این رو می توان گفت که شهادت امام حسین(ع) تأثیر اساسی در انسجام سیاسی و فعال شدن ابتدایی هاشمیان و شفاف شدن انقسامات پسینی آنان و به تبع آن تشیع داشته است.

3. شفاف شدن پارادایم ها و جریان های سیاسی هاشمی:

واقعه عاشورا به جز آماده سازی زمینه حضور هاشمیان نقطه عطفی در شفاف شدن نحله های فکری سیاسی هاشمی و آشکار شدن اختلافات درونی آنان به شمار می رود. تا زمان حضور امام حسین (ع) اگر چه صف بندی های غیر متمایزی در میان هاشمیان وجود داشت، اما شکل فعالانه به خود نگرفته بود، اما باشهادت حسین بن علی (ع) و سرازیر شدن سیل در خواست های مردمی، وضعیت تفاوتی آشکار پیدا نمود. بدین سبب کانون های مختلف نامزد امامت و رهبری فعالیت چشمگیری را آغاز نمودند.

به گونه ای که دو پارادایم اعتقادی ـ سیاسی و سیاسی و سه رهیافت علوی ـ فاطمی با علوی - غیر فاطمی و عباسی را رقم زد.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:16 ب.ظ | نظرات (0)

جریان شناسی سیاسی بنی هاشم پس از قیام عاشورا (قسمت اول)

مقدّمه

نهضت عاشورا در تاریخ اسلام، نقطه عطفی است که از بسیاری جهات، آغاز گر تحولات در ساخت، بافت و اندیشه جامعه مسلمین است. مهم ترین و محسوس ترین این تحولات را می باید در نحوه و چرایی اقبال دگر باره وسیع مردم به خاندان هاشم و چگونگی اندیشه و نحوه رویارویی آنان با حکومت گران اموی و به تبع آن، تحکیم و بسط پایه ها و نگره های سیاسی شیعی و تغییر فضای جامعه آن زمان دانست. از این رو «جریان شناسی سیاسی بنی هاشم» می تواند در شفافیت و روشن شدن زوایای این مسئله، کارساز و مؤثر باشد. بدین جهت، این موضوع را به لحاظ زمانی از سال 61 هجری قمری ـ سال رخداد واقعه عاشورا ـ تا سال 146 هـ.ق، سال سرکوب قیام حسینیان توسط منصور عباسی ـ که نزدیک 85 سال را در بر می گیرد پی گرفته ایم. گفتنی است که در این پژوهش، منظور از بنی هاشم، بیشتر نقش نخبگان هاشمی در هدایت حرکت های سیاسی آنان است.

در این مقاله فرضیه تحقیق بر این پایه استوار است که پس از قیام عاشورا و بر اثر آن، بنی هاشم در جامعه ای که سلاح های سیاسی ، متمرکز در دست بنی امیه بود، جریان های کلان و خردی پیدا نمودند. در بعد کلان به دو پارادایم اعتقادی ـ فرهنگی ـ سیاسی که امامیه آن را نمایندگی می کند و پارادایم سیاسی سایر جریان ها تقسیم می شوند. با وجود آن که مبارزه همه این جریان ها با رژیم است، از لحاظ خُرد، برخی از این جریان ها به مبارزه پنهانی و برخی مبارزه زیرزمینی، برخی با روش اصلاحی ـ البته با اهداف انقلابی ـ و برخی به روش انقلابی روی می آورند.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:15 ب.ظ | نظرات (0)

نقش آفرینی عاشورا در رویدادهای سیاسی اجتماعی قرن نخست

نهضت اصلاحی و مقدس امام حسین (ع) حادثه عظیم و اثرگذاری در تاریخ اسلام می باشد که از یک سو اوضاع سیاسی و اجتماعی موجود را دستخوش تغییرات اساسی کرده و از سوی دیگر نتایج روحی و معنوی عمیقی به جای گذاشت .

برانگیختگی روحی و انقلاب علیه خود، بروز اخلاق متعالی در جامعه و طرد اخلاق تسلیم پذیری و یاس، پیامدهای مثبت قیام حسینی در جان افراد می باشد . و از حیث سیاسی و اجتماعی، بازتاب سریع قیام امام حسین (ع)، وقوع قیام ها و حرکتهای متعددی در شهرهای اسلامی بود که اوضاع نظام خلافت و ارکان حکومت اموی را متزلزل کرد . نویسنده در این مقاله سعی کرده است با رویکردی تاریخی این حوادث را در قرن نخست پس از شهادت امام حسین (ع) تبیین نماید . وی ابتدا به اعتراض زید ابن ارقم در مجلس ابن زیاد و نقش بسیار سازنده کاروان اسیران به ویژه امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) در گسترش و استمرار نهضت حسینی پرداخته، سپس قیام عبدالله بن عفیف ازدی، قیام مردم مدینه، قیام توابین و مختار در کوفه را به عنوان حرکتهای متاثر از نهضت امام حسین (ع) مورد بررسی قرار داده است .

مقدمه

قیام امام حسین (ع) از جمله نهضت های اصلاحی و مقدس در تاریخ اسلام می باشد که پیامدهای گوناگونی را در عرصه های سیاسی - اجتماعی، اخلاق و معنویت (انقلاب درونی)، و الهام بخشی و اثرگذاری (الگوسازی) در روند مبارزه مکتبی در پی داشته است . به عبارتی، این قیام هم پیامدهای آنی داشت که در جغرافیای حادثه یعنی حوزه اصلی یا مرکزی خلافت اسلامی (عراق، حجاز و شام) رخ نمود و اوضاع سیاسی موجود را دستخوش تحولاتی قرار داد و هم از جنبه الهام بخشی و تاثیرگذاری، در قیام های بعدی و مبارزات تاریخی شیعه و علویان مؤثر بود . از طرفی این قیام دارای نتایج روحی - روانی یا اخلاقی - معنوی مهمی بود که در نوع خود بی نظیر است . زیرا قیام کربلا توانست در جامعه اسلامی هم انقلاب درونی (تحول روحی) ایجاد کند و هم انقلاب برونی (حرکتها و جنبش های سیاسی) را دامن بزند .

این قیام در نوع خود از نظر خلق حماسه های بی بدیل و نمایش هنرهای جاودانه انسانی و ظهور کمالات معنوی و تبلیغ عملی رسالت الهی، بی همتاست . جلوه های ویژه بسیار و پیام های ناب فراوان دارد و تفسیر بارزی است از اندیشه متعالی حقیقت گرا در برابر تفکر مصلحت اندیشانه و دنیاگرایانه، تقابل دین محوری با حکومت خواهی و سیاست زدگی و قدرت طلبی، رویارویی رهبری دینی با ملوکیت و اشرافیت قبیلگی و امارت دنیوی (عرفی) .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:12 ب.ظ | نظرات (0)

برخی از قیامهای متاثر از قیام امام حسین علیه السلام

برخی از قیامهای متاثر از قیام امام حسین علیه السلام

1- شورش مردم مدینه:

قیام مردم مدینه یا جنگ حره یکی از مهمترین مظاهر انقلاب روحی مسلمانان و آمادگی برای قیام علیه امویان بود . این قیام به سال 62 هجری به وقوع پیوست . (24) ماجرا از این قرار بود که وقتی والی یزید در مدینه (عثمان بن محمد بن ابی سفیان) خواست طبق سنوات گذشته صوافی (مالیات ویژه خلیفه) گندم و خرما را از مردم مدینه بگیرد و برای دارالخلافه یزید بفرستد، آنها ممانعت کردند . (25)

قبل یا بعد از این ماجرا عده ای از نمایندگان مردم مدینه به شام رفتند و بی مبالاتی یزید را نسبت به دین از نزدیک دیدند . این موضوع موجب تحریک احساسات دینی آنان شد به گونه ای که هنگام بازگشت به مردم گفتند: «یزید دین ندارد، شرب خمر می کند، طنبور می زند و کنیزان نزدش می نوازند و با سگها بازی می کند .» (26)

در پی این وقایع، مردم به خشم آمده، امویان را سنگسار نموده از شهر بیرون کردند . (27)

این حرکت از مردم مدینه بسیار حیرت انگیز بود، چرا که آنها بر خلاف مردم کوفه گرایش شیعی چندانی نداشتند . آنها همان کسانی بودند که هنگام حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به خاطر ترس از بنی امیه از همراهی با آن بزرگوار خودداری کرده بودند . ولی دو سال پس از شهادت آن حضرت خود در برخورد با بنی امیه پیش قدم شدند .

2- قیام توابین:

شیعیان کوفه پنج سال پس از شهادت امام حسین علیه السلام به سال 65 هجری (28) به فرماندهی «سلیمان بن صرد خزاعی » و همکاری بزرگانی چون مسیب بن نجبه، عبدالله بن سعد بن نفیل، رفاعة بن شداد و عبدالله بن وال، «نهضت توابین » را بر پا نمودند . (29) آنها از کاهلی خویش در یاری سیدالشهداء علیه السلام در جنگ با بنی امیه سخت پشیمان گردیده و توبه خود را جنگ با آنان تا سر حد کشته شدن قرار دادند . (30) آنها تقریبا با چهار هزار نیروی جنگی از کوفه حرکت کردند، (31) ابتدا به زیارت قبر سیدالشهداء علیه السلام در کربلا رفتند و از سستی خویش در مبارزه با بنی امیه و یاری ابی عبدالله علیه السلام با اشک و آه توبه کردند، سپس یکایک با آن حضرت وداع کرده (32) به سوی شام به راه افتادند .

وقتی با سپاه اموی روبرو گردیدند، در مقابل پیشنهاد شامیان که از آنها خواستند با عبدالملک مروان بیعت کنند، بدون هیچگونه نرمشی گفتند: باید عبیدالله بن زیاد را تسلیم و عبدالملک را عزل کنید و حکومت را به اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بسپارید . (33)

توابین پس از چند روز جنگ شجاعانه - که در مراحل اولیه با پیروزی آنان همراه بود - (34) سرانجام به علت ملحق شدن نیروهای تازه نفس به سپاه اموی شکست خوردند و اکثریت قاطع آنها به شهادت رسیدند . (35)

توابین همانهایی بودند که از ترس بنی امیه و ابن زیاد از یاری سید الشهداء علیه السلام سرباز زدند، ولی پس از شهادت ابی عبدالله علیه السلام جبه های ذلت را از تن بیرون کرده مردم را به احیای قرآن و ارزشهای ناب عصر نبوی و خونخواهی اهل بیت علیهم السلام دعوت کردند . همانها که با یزید دست بیعت داده و از ترس بنی امیه مهمان خویش را بدست گرگهای درنده کوفه سپردند، حال چنان شهامتی یافتند که امویها را بی دین و لامذهب می خواندند و تا پای جان در مساف با آنها ایستادگی کردند .

عبیدالله بن عبدالله سخنگوی توابین هنگام فراخوان مردم به جهاد می گفت: «انا ادعوکم الی کتاب الله و سنة نبیه و الطلب بدماء اهل بیته و الی جهاد المحلین والمارقین فان قتلنا فما عندالله خیر للابرار و ان ظهرنا رددنا هذا الامر الی اهل بیت نبینا; من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش و به خونخواهی اهل بیت او و جهاد با پیمان شکنان و خارج شوندگان از دین دعوت می کنم . پس اگر کشته شویم، آنچه نزد خداست برای پاک سیرتان بهتر و اگر پیروز گردیم، امر حکومت را به اهل بیت پیامبرمان باز می گردانیم .» (36)

جملات فوق برانگیخته شدن غیرت مذهبی و عزت اسلامی توابین را به روشنی نشان می دهد و این نتیجه تاثیر خون سیدالشهداء علیه السلام بود که روح خروش دینی را در کالبد مرده و بی جان شیعیان کوفه دمید، به طوری که هنگام ترک کوفه برای نبرد با سپاه ابن زیاد فریاد می زدند: «انا لا نطلب الدنیا و لیس لها خروجنا; (37) ما طالب دنیا نیستیم و قیام ما برای دنیا نیست .»

توابین به خاطر یاری نکردن سیدالشهداء علیه السلام به شدت احساس شرم و ذلت می کردند و تنها راه پاک شدن خود را شرکت در حماسه ای خونین و آزاد مردانه در مقابل بنی امیه می دیدند، از این رو در میدان نبرد چنین رجز می خواندند:

ارحم الهی عبدک التوابا

ولاتؤاخذه فقد انابا

یا رب انی تائب الیکا

قد اتکلت شدتی علیکا (38)

پروردگارا! به بنده تائب خویش رحم کن و او را بازخواست مفرما که [از گناهان خویش نادم است و] زاری می کند .

ای پروردگار من! به سوی تو توبه می کنم و در گرفتاریم بر تو توکل می نمایم .»

3- قیام مختار:

پس از قیام توابین به سال 65 (39) هجری قیام مختار با حمایت خیل کثیری از مردم کوفه به خصوص موالی و غلامان تهی دست کوفه آغاز گردید که تا سال 67 هجری استمرار یافت . این قیام در ماهیت خود اهدافی چون احیای قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و تقاص از قاتلان سیدالشهداء علیه السلام را تعقیب می کرد . (40)

مختار اشراف کوفه را که در خلال نهضت عاشورا به عبیدالله بن زیاد پیوسته، زمینه شهادت امام حسین علیه السلام را فراهم آوردند، سرکوب کرد (41) و به سال 67 هجری لشکری به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر به جنگ با امویان به طرف شام فرستاد . ابراهیم در موصل پس از نبرد سختی سپاه دوازده هزار نفری عبیدالله بن زیاد را شکست داد و او را به هلاکت رساند . (42)

آنها با شعارهایی چون «یا لثارات الحسین; ای قوم بیایید برای انتقام خون حسین » ; (43) سنت اهل بیت علیهم السلام را زنده نمودند و شاید از همین رو شیعیان از هر سوی به مختار پیوستند . (44) این موضوع نشانگر آنست که در جامعه آمادگی فراوانی برای ظلم ستیزی و احیای اصالتهای عصر نبوی ایجاد شده بود و مختار از این فرصت استفاده کرد و بر پا کنندگان فاجعه عاشورا را یکی پس از دیگری تعقیب و به قتل رساند . از این رو اهل بیت علیهم السلام در کلماتشان از وی تعریف کرده اند . وقتی سر عبیدالله بن زیاد معلون را برای امام سجاد علیه السلام فرستادند، بنا به نقلی، حضرت فرمودند: «جزی الله المختار خیرا; (45) خدا به مختار جزای خیر بدهد .»

و یا امام باقر علیه السلام در موردش فرمود: «فانه قتل قتلتنا و طلب بثارنا; (46) او قاتلان ما را کشت و انتقام خون ما را گرفت .»

حرکت مختار نماد روشنی از خودآگاهی و بیداری کوفیان در قبال ظلم و فساد بنی امیه است . در حقیقت قیام امام حسین علیه السلام از یک سو برای همه ثابت کرد که خلافت بنی امیه خلافت جور و حکومت کفر است و از سوی دیگر روح شهادت طلبی و شجاعت و پایمردی را در مسلمانان زنده نمود . از این رو به آسانی از قیامهای ضداموی که در حقیقت قیام علیه کفر و نفاق بود استقبال کرده و ترس از دست رفتن جان و مال و زندگی، جلودارشان نبود .

ابی عبدالله علیه السلام با حماسه خویش مرز حق و باطل را جدا کرد و در پی شفاف شدن مرزها در جامعه دو دسته نمایان شدند، عده ای به جبهه حق و عده ای دیگر به جبهه باطل ملحق گردیدند . آنان در جریان قیام مختار و توابین و زید بن علی و غیره روبروی هم ایستادند در حالیکه قبل از شهادت سیدالشهداء علیه السلام چنین قیامهایی را مشاهده نمی کنیم، مگر قیام حجر بن عدی که بسیار محدود بود .

گرچه قیامهایی چون قیام توابین و مختار و زید بن علی برخی دیررس یا زودرس بودند و بعضی از رنگ و لعاب قیامهای اصیل شیعی برخوردار نبوده اند، ولی غالبا ماهیت آنها ماهیت ظلم ستیزانه و حق طلبانه ای بود که برای مبارزه با مفاسد حکومت شکل گرفت و به همین دلیل موجب عزت مسلمانان گردید .

آنچه بدان اشاره شد نمونه هایی از قیامهای متاثر از قیام امام حسین علیه السلام بود و الا در طول تاریخ اسلام، قیامهای زیادی صورت گرفته است که نشات گرفته از قیام و عزت خواهی امام حسین علیه السلام است . نمونه بارز این قیامها و انقلابها، انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمه الله است که نه تنها موجب عزت مردم ایران بلکه زمینه عزت و افتخار جهان اسلام را فراهم آورد .

حاصل سخن

سیدالشهداء علیه السلام با شهادت خویش چند هدف بسیار گرانسنگ را محقق نمود .

نخست آنکه: اساس دین را از خطر اضمحلال و نابودی نجات داد و مرز میان اسلام حقیقی را با آنچه در آن روزگار به نام اسلام معروف و موصوف بود جدا کرد .

دوم آنکه: زمینه بیداری امت اسلامی را فراهم ساخت، چرا که تا قبل از این تاریخ مردم در حیرت ضلالت و گمراهی به سر می بردند و فرهنگ جاهلی در تار و پود رفتار و گفتارشان تنیده بود و گمان می کردند که اسلام با سکوت در مقابل ظلم و فساد همخوانی، و با بی تفاوتی نسبت به منکرات سازگاری دارد .

سوم آنکه: با بیدار کردن وجدان مسلمانان، زمینه تبیین مبانی و فروعات اسلام اصیل را در مقابل اسلام بدیل فراهم نمود، بطوری که پس از شهادت آن بزرگوار دلها متوجه وجود نورانی امام سجاد علیه السلام گردید و مختار برای مشروعیت بخشیدن و استحکام پایه قیام خویش به امام سجاد علیه السلام متوسل شد .

چهارم آنکه: خون سیدالشهداء علیه السلام روحیه شهادت طلبی و شهامت مبارزه با بنی امیه را زنده کرد و این امر خود زمینه ساز قیامهای متعدد ضد اموی گردید و قیامهای بزرگی در طول تاریخ اسلام به پیروی از قیام امام حسین علیه السلام برای رهایی، آزادی و استقلال مسلمانان از دست حاکمان مستبد و فریبکاران جهانی صورت گرفت .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:11 ب.ظ | نظرات (0)

ماهیت، سیاستها و اهداف امویان تا سال 61 هجری

گرچه در نگاه نخست پس از نهضت سیدالشهداء علیه السلام جز تعداد انگشت شماری از شیعیان بر باورهای شیعه باقی نماندند و اکثر یاران راستین ابی عبدالله علیه السلام در روز عاشورا به فوز شهادت نائل گردیدند، ولی سکوت خفت بار برخی از مسلمانان نسبت به سلاطین جور شکست و جرات امر به معروف و نهی از منکر در میان امت پیامبر صلی الله علیه و آله رشد یافت و این همان عزتی بود که امام حسین علیه السلام با قیام خونین خویش برای جامعه اسلامی به ارمغان آورد .

نوشتار حاضر در صدد است با بهره گیری از حوادث تاریخی نخستین سالهای پس از عاشورا، حقیقت مزبور را برای خوانندگان تبیین نماید .

برای درک میزان تاثیر نهضت سیدالشهداء علیه السلام بر عزت جامعه اسلامی ابتدا باید در مورد ماهیت بنی امیه و وضعیت جامعه اسلامی قبل از نهضت سیدالشهداء علیه السلام مطالعه کرد تا از این رهگذر تحول جامعه اسلامی پس از نهضت امام حسین علیه السلام مورد بررسی قرار گیرد .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:10 ب.ظ | نظرات (0)

برخی از قیامهای متاثر از قیام امام حسین علیه السلام

برخی از قیامهای متاثر از قیام امام حسین علیه السلام

1- شورش مردم مدینه:

قیام مردم مدینه یا جنگ حره یکی از مهمترین مظاهر انقلاب روحی مسلمانان و آمادگی برای قیام علیه امویان بود . این قیام به سال 62 هجری به وقوع پیوست . (24) ماجرا از این قرار بود که وقتی والی یزید در مدینه (عثمان بن محمد بن ابی سفیان) خواست طبق سنوات گذشته صوافی (مالیات ویژه خلیفه) گندم و خرما را از مردم مدینه بگیرد و برای دارالخلافه یزید بفرستد، آنها ممانعت کردند . (25)

قبل یا بعد از این ماجرا عده ای از نمایندگان مردم مدینه به شام رفتند و بی مبالاتی یزید را نسبت به دین از نزدیک دیدند . این موضوع موجب تحریک احساسات دینی آنان شد به گونه ای که هنگام بازگشت به مردم گفتند: «یزید دین ندارد، شرب خمر می کند، طنبور می زند و کنیزان نزدش می نوازند و با سگها بازی می کند .» (26)

در پی این وقایع، مردم به خشم آمده، امویان را سنگسار نموده از شهر بیرون کردند . (27)

این حرکت از مردم مدینه بسیار حیرت انگیز بود، چرا که آنها بر خلاف مردم کوفه گرایش شیعی چندانی نداشتند . آنها همان کسانی بودند که هنگام حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به خاطر ترس از بنی امیه از همراهی با آن بزرگوار خودداری کرده بودند . ولی دو سال پس از شهادت آن حضرت خود در برخورد با بنی امیه پیش قدم شدند .

2- قیام توابین:

شیعیان کوفه پنج سال پس از شهادت امام حسین علیه السلام به سال 65 هجری (28) به فرماندهی «سلیمان بن صرد خزاعی » و همکاری بزرگانی چون مسیب بن نجبه، عبدالله بن سعد بن نفیل، رفاعة بن شداد و عبدالله بن وال، «نهضت توابین » را بر پا نمودند . (29) آنها از کاهلی خویش در یاری سیدالشهداء علیه السلام در جنگ با بنی امیه سخت پشیمان گردیده و توبه خود را جنگ با آنان تا سر حد کشته شدن قرار دادند . (30) آنها تقریبا با چهار هزار نیروی جنگی از کوفه حرکت کردند، (31) ابتدا به زیارت قبر سیدالشهداء علیه السلام در کربلا رفتند و از سستی خویش در مبارزه با بنی امیه و یاری ابی عبدالله علیه السلام با اشک و آه توبه کردند، سپس یکایک با آن حضرت وداع کرده (32) به سوی شام به راه افتادند .

وقتی با سپاه اموی روبرو گردیدند، در مقابل پیشنهاد شامیان که از آنها خواستند با عبدالملک مروان بیعت کنند، بدون هیچگونه نرمشی گفتند: باید عبیدالله بن زیاد را تسلیم و عبدالملک را عزل کنید و حکومت را به اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بسپارید . (33)

توابین پس از چند روز جنگ شجاعانه - که در مراحل اولیه با پیروزی آنان همراه بود - (34) سرانجام به علت ملحق شدن نیروهای تازه نفس به سپاه اموی شکست خوردند و اکثریت قاطع آنها به شهادت رسیدند . (35)

توابین همانهایی بودند که از ترس بنی امیه و ابن زیاد از یاری سید الشهداء علیه السلام سرباز زدند، ولی پس از شهادت ابی عبدالله علیه السلام جبه های ذلت را از تن بیرون کرده مردم را به احیای قرآن و ارزشهای ناب عصر نبوی و خونخواهی اهل بیت علیهم السلام دعوت کردند . همانها که با یزید دست بیعت داده و از ترس بنی امیه مهمان خویش را بدست گرگهای درنده کوفه سپردند، حال چنان شهامتی یافتند که امویها را بی دین و لامذهب می خواندند و تا پای جان در مساف با آنها ایستادگی کردند .

عبیدالله بن عبدالله سخنگوی توابین هنگام فراخوان مردم به جهاد می گفت: «انا ادعوکم الی کتاب الله و سنة نبیه و الطلب بدماء اهل بیته و الی جهاد المحلین والمارقین فان قتلنا فما عندالله خیر للابرار و ان ظهرنا رددنا هذا الامر الی اهل بیت نبینا; من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش و به خونخواهی اهل بیت او و جهاد با پیمان شکنان و خارج شوندگان از دین دعوت می کنم . پس اگر کشته شویم، آنچه نزد خداست برای پاک سیرتان بهتر و اگر پیروز گردیم، امر حکومت را به اهل بیت پیامبرمان باز می گردانیم .» (36)

جملات فوق برانگیخته شدن غیرت مذهبی و عزت اسلامی توابین را به روشنی نشان می دهد و این نتیجه تاثیر خون سیدالشهداء علیه السلام بود که روح خروش دینی را در کالبد مرده و بی جان شیعیان کوفه دمید، به طوری که هنگام ترک کوفه برای نبرد با سپاه ابن زیاد فریاد می زدند: «انا لا نطلب الدنیا و لیس لها خروجنا; (37) ما طالب دنیا نیستیم و قیام ما برای دنیا نیست .»

توابین به خاطر یاری نکردن سیدالشهداء علیه السلام به شدت احساس شرم و ذلت می کردند و تنها راه پاک شدن خود را شرکت در حماسه ای خونین و آزاد مردانه در مقابل بنی امیه می دیدند، از این رو در میدان نبرد چنین رجز می خواندند:

ارحم الهی عبدک التوابا

ولاتؤاخذه فقد انابا

یا رب انی تائب الیکا

قد اتکلت شدتی علیکا (38)

پروردگارا! به بنده تائب خویش رحم کن و او را بازخواست مفرما که [از گناهان خویش نادم است و] زاری می کند .

ای پروردگار من! به سوی تو توبه می کنم و در گرفتاریم بر تو توکل می نمایم .»

3- قیام مختار:

پس از قیام توابین به سال 65 (39) هجری قیام مختار با حمایت خیل کثیری از مردم کوفه به خصوص موالی و غلامان تهی دست کوفه آغاز گردید که تا سال 67 هجری استمرار یافت . این قیام در ماهیت خود اهدافی چون احیای قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و تقاص از قاتلان سیدالشهداء علیه السلام را تعقیب می کرد . (40)

مختار اشراف کوفه را که در خلال نهضت عاشورا به عبیدالله بن زیاد پیوسته، زمینه شهادت امام حسین علیه السلام را فراهم آوردند، سرکوب کرد (41) و به سال 67 هجری لشکری به فرماندهی ابراهیم بن مالک اشتر به جنگ با امویان به طرف شام فرستاد . ابراهیم در موصل پس از نبرد سختی سپاه دوازده هزار نفری عبیدالله بن زیاد را شکست داد و او را به هلاکت رساند . (42)

آنها با شعارهایی چون «یا لثارات الحسین; ای قوم بیایید برای انتقام خون حسین » ; (43) سنت اهل بیت علیهم السلام را زنده نمودند و شاید از همین رو شیعیان از هر سوی به مختار پیوستند . (44) این موضوع نشانگر آنست که در جامعه آمادگی فراوانی برای ظلم ستیزی و احیای اصالتهای عصر نبوی ایجاد شده بود و مختار از این فرصت استفاده کرد و بر پا کنندگان فاجعه عاشورا را یکی پس از دیگری تعقیب و به قتل رساند . از این رو اهل بیت علیهم السلام در کلماتشان از وی تعریف کرده اند . وقتی سر عبیدالله بن زیاد معلون را برای امام سجاد علیه السلام فرستادند، بنا به نقلی، حضرت فرمودند: «جزی الله المختار خیرا; (45) خدا به مختار جزای خیر بدهد .»

و یا امام باقر علیه السلام در موردش فرمود: «فانه قتل قتلتنا و طلب بثارنا; (46) او قاتلان ما را کشت و انتقام خون ما را گرفت .»

حرکت مختار نماد روشنی از خودآگاهی و بیداری کوفیان در قبال ظلم و فساد بنی امیه است . در حقیقت قیام امام حسین علیه السلام از یک سو برای همه ثابت کرد که خلافت بنی امیه خلافت جور و حکومت کفر است و از سوی دیگر روح شهادت طلبی و شجاعت و پایمردی را در مسلمانان زنده نمود . از این رو به آسانی از قیامهای ضداموی که در حقیقت قیام علیه کفر و نفاق بود استقبال کرده و ترس از دست رفتن جان و مال و زندگی، جلودارشان نبود .

ابی عبدالله علیه السلام با حماسه خویش مرز حق و باطل را جدا کرد و در پی شفاف شدن مرزها در جامعه دو دسته نمایان شدند، عده ای به جبهه حق و عده ای دیگر به جبهه باطل ملحق گردیدند . آنان در جریان قیام مختار و توابین و زید بن علی و غیره روبروی هم ایستادند در حالیکه قبل از شهادت سیدالشهداء علیه السلام چنین قیامهایی را مشاهده نمی کنیم، مگر قیام حجر بن عدی که بسیار محدود بود .

گرچه قیامهایی چون قیام توابین و مختار و زید بن علی برخی دیررس یا زودرس بودند و بعضی از رنگ و لعاب قیامهای اصیل شیعی برخوردار نبوده اند، ولی غالبا ماهیت آنها ماهیت ظلم ستیزانه و حق طلبانه ای بود که برای مبارزه با مفاسد حکومت شکل گرفت و به همین دلیل موجب عزت مسلمانان گردید .

آنچه بدان اشاره شد نمونه هایی از قیامهای متاثر از قیام امام حسین علیه السلام بود و الا در طول تاریخ اسلام، قیامهای زیادی صورت گرفته است که نشات گرفته از قیام و عزت خواهی امام حسین علیه السلام است . نمونه بارز این قیامها و انقلابها، انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمه الله است که نه تنها موجب عزت مردم ایران بلکه زمینه عزت و افتخار جهان اسلام را فراهم آورد .

حاصل سخن

سیدالشهداء علیه السلام با شهادت خویش چند هدف بسیار گرانسنگ را محقق نمود .

نخست آنکه: اساس دین را از خطر اضمحلال و نابودی نجات داد و مرز میان اسلام حقیقی را با آنچه در آن روزگار به نام اسلام معروف و موصوف بود جدا کرد .

دوم آنکه: زمینه بیداری امت اسلامی را فراهم ساخت، چرا که تا قبل از این تاریخ مردم در حیرت ضلالت و گمراهی به سر می بردند و فرهنگ جاهلی در تار و پود رفتار و گفتارشان تنیده بود و گمان می کردند که اسلام با سکوت در مقابل ظلم و فساد همخوانی، و با بی تفاوتی نسبت به منکرات سازگاری دارد .

سوم آنکه: با بیدار کردن وجدان مسلمانان، زمینه تبیین مبانی و فروعات اسلام اصیل را در مقابل اسلام بدیل فراهم نمود، بطوری که پس از شهادت آن بزرگوار دلها متوجه وجود نورانی امام سجاد علیه السلام گردید و مختار برای مشروعیت بخشیدن و استحکام پایه قیام خویش به امام سجاد علیه السلام متوسل شد .

چهارم آنکه: خون سیدالشهداء علیه السلام روحیه شهادت طلبی و شهامت مبارزه با بنی امیه را زنده کرد و این امر خود زمینه ساز قیامهای متعدد ضد اموی گردید و قیامهای بزرگی در طول تاریخ اسلام به پیروی از قیام امام حسین علیه السلام برای رهایی، آزادی و استقلال مسلمانان از دست حاکمان مستبد و فریبکاران جهانی صورت گرفت .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:08 ب.ظ | نظرات (0)

تاثیر نهضت عاشورا در احیای عزت امت اسلامی

در چنین وضعی سیدالشهداء علیه السلام به مبارزه برخاست و به امویان و دشمنان اسلام فهماند که قدرت غیرت اسلامی به حدی است که اگر در کالبد یک جمع کوچک دمیده شود می تواند بنیان یک حکومت جبار و قدرتمند را به لرزه درآورد . اسلام می تواند مایه عزت مسلمانان در برابر ظلم ظالمان و ملامت ملامتگران و تحقیر و تمسخر کفار باشد .

قیام سیدالشهداء علیه السلام و یارانش احساس ضعف و وحشت مسلمانان را نسبت به بنی امیه تا حد زیادی از بین برد; بطوری که پس از شهادت آن حضرت شاهد چندین قیام در حجاز و عراق بر علیه امویان هستیم . قیامهایی که هر یک نشانگر رشد غیرت دینی جامعه اسلامی و پیام آور عزت مسلمانان می باشد .

ناگفته پیداست مهمترین کار کرد قیام امام حسین علیه السلام حفظ و بقای اسلام بود . بنی امیه در زمان خلافت یزید در پی ویران کردن بنیادهای دین پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی توحید و نبوت و نماز و روزه و . . . بودند، ولی امام علیه السلام با حماسه خونین خویش چهره کریه بنی امیه را فاش کرد و با از بین بردن مشروعیت و مقبولیت بنی امیه، بقای اصول اعتقادات و مسلمات دین را تضمین نمود . از این رو وقتی ابراهیم پسر طلحة بن عبیدالله در شام از امام سجاد علیه السلام پرسید [اگر در جنگ جمل جدت پیروز شد] حالا چه کسی پیروز شده است؟ امام علیه السلام در پاسخ او فرمودند: «اذا اردت ان تعلم من غلب، و دخل وقت الصلاة، فاذن ثم اقم; اگر می خواهی بدانی چه کسی پیروز شده است، هنگام فرا رسیدن وقت نماز ابتدا اذان بگو و سپس نماز را اقامه کن .» (23)

این سخن نشانگر آن است که هدف نهضت سیدالشهداء علیه السلام در درجه نخست حفظ اسلام و استمرار شهادت به توحید و نبوت بر ماذنه های جامعه بود، چرا که اگر این مؤلفه های مهم از صفحه جامعه محو می شد دیگر چیزی از اسلام باقی نمی ماند .

البته کارکرد نهضت عاشورا تنها در این مقوله خلاصه نمی شود . نهضت ابی عبدالله در احیای فرهنگ شهادت طلبی و ایثار و ظلم ستیزی و نفرت انگیزی نسبت به سلاطین اموی و بازگشت به سوی اصالتهای عصر نبوی نقش مهمی ایفا نمود و همه اینها موجب بازگشت عزت از دست رفته مسلمانان گردید .

به دیگر سخن، نهضت عاشورا روح مقاومت اسلامی را در جامعه زنده کرد و بر کالبد نیمه جان و بی رمق مسلمانان روح حق طلبی دمید . اکنون برای روشن شدن این حقیقت به برخی از قیامهای حق طلبانه شهرهای مدینه و کوفه به عنوان دو مرکز اصلی حجاز و عراق در حد این مقال کوتاه اشاره می کنیم .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:05 ب.ظ | نظرات (0)

فرایند تضعیف عزت مسلمانان از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله تا عصر عاشورا

فرایند تضعیف عزت مسلمانان از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله تا عصر عاشورا

الف) احیاء تعصبات قومی و قبیلگی:

پس از پیامبر صلی الله علیه و آله بار دیگر تعصبات قومی و قبیلگی در میان مردم زنده شد و دقیقا به خاطر همین عصبیتها در بیعت با امیرمؤمنان علیه السلام سستی به خرج داده، افسار جامعه را بدست کسانی سپردند که خود بارها به ضعف و ناتوانی خویش برای اداره جامعه در زبان و عمل اعتراف کردند . عمر در مورد تاثیر تعصبات قومی در کنار گزاردن امیرمؤمنان علیه السلام به ابن عباس گفت: «قریش خوش نداشتند تا رسالت و خلافت هر دو در میان بنی هاشم باشد و در نتیجه شما به قوم خودتان فخر بورزید و مغرور شوید .» (17)

ب) تجمل گرایی:

وقتی دست جامعه اسلامی از دامن ولایت کوتاه شد، دچار مشکلات متعددی گردید; مشکلاتی چون، تبعیض در تقسیم بیت المال، بی مبالاتی نسبت به مسائل فرهنگی و حفظ دستاوردهای عصر بعثت، بی توجهی به پاسداری از ارزشها، روی کار آمدن شخصیتهای فرو مایه و مسئله دار، حذف چهره های شایسته، گسترش روحیه نفاق، شیوع بی اعتمادی، پیدایش بدعتهای ناروا، و سرانجام مهمترین آنها رواج تجمل گرایی و دنیاطلبی که مادر بسیاری از مصائب شد . یاران نزدیک پیامبر صلی الله علیه و آله و بزرگان اصحاب به مال و منال و خرید خانه های متعدد و زمین و املاک فراوان مبتلا شدند و مجاهدان نامدار، به ثروتمندان بی درد مبدل گردیدند . مسعودی آمار ثروت برخی از آنها را به شرح ذیل نقل کرده است .

طلحه: روزانه هزار دینار از غلات زمینهای عراق، و بیش از این مقدار از زمینهای شرات، درآمد داشت .

زبیر: خانه ای وسیع در بصره داشت که پایگاه تجار و ثروتمندان بوده و خانه هایی در مصر و کوفه و اسکندریه، و نیز پنجاه هزار دینار نقد، هزار اسب، هزار کنیز و [غلام] داشت .

عبدالرحمان بن عوف: صد اسب، صد شتر و ده هزار گوسفند داشت، به علاوه سهم هر یک از چهار زنش پس از مرگش از یک هشتم ارث، هشتاد و چهار هزار گردید .

زید بن ثابت: یکصد هزار دینار اموال منقول و غیرمنقول داشت و طلاهایش را با تبر بین وراث تقسیم کردند .

عثمان بن عفان: یکصد و پنجاه هزار دینار و یک میلیون درهم و زمینهای کشاورزی در وادی القری و حنین و غیره به ارزش یکصد هزار دینار و تعداد زیادی اسب و شتر داشت . (18)

ج) انحراف خواص و عوام:

وقتی خواص اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله به دنیا چسبیدند و ارزشهای دینی را فراموش کردند، رفته رفته سنت پیامبر صلی الله علیه و آله جای خود را به سنتهای جاهلی داد و بسیاری از اصحاب در زبان از پیامبر صلی الله علیه و آله یاد می کردند و در عمل بر خلافت سیره آن حضرت عمل کرده از روشهای دوران جاهلیت پیروی می نمودند . در چنین شرایطی زمینه رشد مجدد امثال معاویه فراهم آمد . چرا که آنها بیش از سایران در اشرافیت سابقه داشته و زندگانی شاهانه ای در شام برای خود رقم زده بودند .

وقتی ارزشها تغییر کرد و سوابق دینی و افتخارات جهادی رزمندگان و ایثارگران صدر اسلام قیمت خود را از دست داد و روحیه امر به معروف و نهی از منکر از بین رفت، شوکت و عظمت خواص اهل حق فرو پاشید; چرا که امتیاز آنها به اموری بود که امروز رنگ باخته بود .

از سوی دیگر انحراف خواص موجب انحراف عوام گردید . آنها نیز براساس معیارهای دوران جاهلیت نو به صورت ناخودآگاه در قبال صاحبان زر و زور کرنش می کردند و در مقابل اشراف احساس کمبود نموده، سلطه اشراف ضعیف الایمان را می پذیرفتند .

د) سلطه بنی امیه و تحقیر مسلمانان:

حاصل این فرایند این بود که بنی امیه به آسانی بر مردم مسلط گشتند; به طوری که اگر در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان یک حزب شکست خورده سیاسی در حاشیه مجالس حل و عقد جامعه اسلامی می نشستند، پس از پیامبر صلی الله علیه و آله رفته رفته صدر نشین مجالس شدند و حتی اصحاب با سابقه مهاجر و انصار را تحقیر و تهدید می کردند .

ابن ابی الحدید می نویسد: در اواخر خلافت عثمان، معاویه در جمع بزرگان اصحاب حاضر شد و به بهانه دفاع از عثمان با کمال جسارت آنها را تحقیر کرد و خود و پدران بت پرستش را به نیکی و بزرگی ستود . او گفت: «ای مهاجران، شما می دانید هر یک از شما پیش از اسلام در میان قومتان فردی ورشکسته و گم نام بودید و امور اجتماع بدون نظرخواهی از شما رتق و فتق می شد، تا اینکه خداوند رسولش را مبعوث کرد و شما سبقت جسته، زودتر به او پیوستید . پس شما تنها به واسطه سبقتتان سیادت یافته اید، بطوری که امروز می گویند: رهط فلان، آل فلان، وگرنه پیشتر شما قابل ذکر نبودید .» طبق گزارش تاریخ، همه اصحاب حاضر در مجلس سخنان تحقیرآمیز معاویه را تحمل کردند . تنها کسی که در مقابلش ایستاد، امیرمؤمنان علیه السلام بود . آن حضرت فرمودند: «ای پسر زن کثیف، تو را چه به این حرفها . . . .» سپس برخاستند و از مجلس خارج شدند . (19)

ه) ضعف و ذلت خواص و عوام:

این ماجرا از یک سو میزان سلطه بنی امیه و از سوی دیگر احساس وحشت و حقارت بزرگان اصحاب را نسبت به آنان نشان می دهد . وضع به گونه ای شده بود که اگر کسی از بنی امیه مرتکب جنایتی می شد و طبق دستورات شرع مستوجب حد شرعی می گردید، مسلمانان جرات نمی کردند حد الهی را بر او جاری کنند .

طبق نقل مسعودی، وقتی ولید به جرم شرابخواری محکوم به شلاق شد، کسی از اصحاب جرات نکرد حد را بر او جاری کند، تا اینکه امیرمؤمنان علیه السلام شلاق را برداشت و او را به سزایش رساند . (20)

این ذلت و خواری در برابر بنی امیه و احساس وحشت و خود باختگی در برابر امویان، محصول سیاست تساهل خلیفه اول و دوم در برابر بنی امیه و سیاستهای غلط آنان در زمینه امور اقتصادی و فرهنگی جامعه بود که با ضعفهای شخصیتی و تعصبات قومی و بی مبالاتی مضاعف عثمان افزایش یافت و پس از عدم موفقیت مسلمانان در جنگ صفین و تحمیل صلح بر امام حسن علیه السلام و سلطه معاویه بر کل جهان اسلام به اوج خود رسید . بطوری که معاویه در دوران خلافت خود به آسانی می توانست قیام متنفذترین شخصیتهای شیعه را در کانون مخالفان خود یعنی کوفه در نطفه خفه کند، کما اینکه به آسانی قیام حجربن عدی کندی را کنترل و خود حجر و فرزند و یارانش را به شهادت رساند .

در سایر شهرهای حجاز و مصر و ایران و غیره نیز وضع به همین منوال بود . ترس از بنی امیه در کانون دلهای مسلمانان نشسته بود . یا از آنها می ترسیدند و یا از پیروزی بر آنها نومید گردیده، نسبت به عملکردشان بی تفاوت شده بودند و یا مجذوب قدرت و اموالشان شده به آنها پیوستند .

از این رو وقتی سیدالشهداء علیه السلام قیام خویش را آغاز کرد، برخی مانند عبدالله بن جعفر و عبدالله بن مطیع تلاش می کردند حضرت را از تصمیم خویش منصرف نمایند .

و برخی دیگر همچون احنف بن قیس چون پست و مقام و مال و منالی نزد سیدالشهداء علیه السلام نمی دیدند، از یاری آن حضرت سرباز زدند .

عبدالله بن جعفر به حضرت گفت: «از راهی که برگزیده اید برایتان نگرانم که مبادا به هلاکت شما و نابودی اهل بیتتان بیانجامد .» (21)

عبدالله بن مطیع گفت: «و الله اگر آنچه را که [امروز] در دست بنی امیه است [یعنی حکومتشان را] بطلبی، شما را می کشند و اگر شما را بکشند بعد از شما هرگز از کسی نمی هراسند .» (22)

این جملات حاکی از آن است که ترس از بنی امیه در دلهای برخی لانه کرده، از پیروزی بر آنها مایوس شده بودند و برخی دیگر تحت نفوذ فرهنگی بنی امیه، عقاید دنیا مدارانه و مال پرستانه و جاه طلبانه پیدا کردند . و شاید از همین رو عوام مردم به پیروی از خواص روحیه شهادت طلبی و ظلم ستیزی را از کف داده و از امر به معروف و نهی از منکر دست شستند و در عین علاقه به سیدالشهداء علیه السلام به خاطر ترس از امویان و یا طمع به دنیا از شرکت در نهضت امام حسین علیه السلام دوری جستند .

بنابراین در جمع بندی از اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر امامت امام حسین علیه السلام باید گفت: در جامعه آن روز حکومت دینی از بین رفت، خلافت به سلطنت مبدل گردید، ارزشهای دینی مسخ شده، جامعه از فرهنگ دینی تهی شد و مردم در اثر مرعوب شدن در برابر امویان، با حقارت، تسلیم وضع موجود گردیده از اصلاح امور نومید شدند .

زیرا امویان با در دست گرفتن حکومت و تبدیل حاکمیت دینی به سلطنت و پادشاهی، عزت و اقتدار مسلمانان را از بین بردند و با اهانت به ارزشها و هتک مقدسات، عزت اسلامی مسلمانان را پایمال ساختند . اکنون یزید می خواست با مسخ اصول و فروع و فروپاشی ستونها و شالوده های اساسی اسلام چون وحی و نبوت و نماز و روزه و حج، آخرین ضربه را بر پیکر جامعه اسلامی بزند و به مسلمانان اعلان کند که اسلام هیچ خیری برای آنان نداشته، دین آنان نه قدرت اداره جامعه را دارد و نه مایه عزت افراد است .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:05 ب.ظ | نظرات (0)

نقش نهضت امام حسین علیه السلام در عزت جامعه اسلامی

گرچه در نگاه نخست پس از نهضت سیدالشهداء علیه السلام جز تعداد انگشت شماری از شیعیان بر باورهای شیعه باقی نماندند و اکثر یاران راستین ابی عبدالله علیه السلام در روز عاشورا به فوز شهادت نائل گردیدند، ولی سکوت خفت بار برخی از مسلمانان نسبت به سلاطین جور شکست و جرات امر به معروف و نهی از منکر در میان امت پیامبر صلی الله علیه و آله رشد یافت و این همان عزتی بود که امام حسین علیه السلام با قیام خونین خویش برای جامعه اسلامی به ارمغان آورد .

نوشتار حاضر در صدد است با بهره گیری از حوادث تاریخی نخستین سالهای پس از عاشورا، حقیقت مزبور را برای خوانندگان تبیین نماید .

برای درک میزان تاثیر نهضت سیدالشهداء علیه السلام بر عزت جامعه اسلامی ابتدا باید در مورد ماهیت بنی امیه و وضعیت جامعه اسلامی قبل از نهضت سیدالشهداء علیه السلام مطالعه کرد تا از این رهگذر تحول جامعه اسلامی پس از نهضت امام حسین علیه السلام مورد بررسی قرار گیرد .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:03 ب.ظ | نظرات (0)

پیامدهای اجتماعی نهضت حسینی علیه السلام

پیش گفتار

بی تردید هر حرکت و جنبشی که با هدف سازمان نوین و نظام جدید و اصلاحات معنوی و یا هر هدف دیگری برپا شود، به دنبال خود تأثیر و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم بر افکار عمومی و اوضاع و شرایط اجتماعی می گذارد. در این میان، تفاوتی میان آن قیامی که با هدف حمایت از حق و اصلاح امور و ایجاد عدالت و رسیدن به فضایل انسانی صورت می گیرد و آن نهضتی که در پی رسیدن به اغراض شخصی و گروهی است، وجود ندارد. اما آن دسته از قیام هایی که در راه فضایل انسانی قرار گرفته اند، محدود به زمان خاصی نبوده و پایدارترند و اساسا شکست در آن ها معنا ندارد، بلکه همواره در خاطره ها زنده مانده و می مانند، هرچند در ظاهر سرکوب شده و قیام کنندگان از میان رفته باشند.

قیام خونین سیدالشهدا علیه السلام ، قیامی است که در ظاهر، روز دهم محرم سال 61 هجری سرکوب گشته و خاندانش را به اسارت بردند و حکّام آن روز جشن پیروزی برپا نموده و رقص شادی نمودند، اما طولی نکشید که شعاع وجودی این نهضت خونین عالم را در نوردید و از فردای عاشورا، صدای عاشوراییان در کوی و برزن ها پیچید و عَلَم پیروزی برافراشت و کاخ بیدادگری را لرزاند. امروز راز این حقیقت را باید در ماهیت این نهضت جست وجو کرد و آن چیزی جز اصلاح امور و احیای فضایل انسانی و کرامت بشری و معامله با وجود رحمانی نبود. چنانکه قائد اعظم این نهضت با صدای رسا فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی و شیعة ابی علی بن ابیطالب.»(1) و اصلاح جامعه از کژی ها و انحرافات، خواسته باطنی هر انسان آزاده ای است و به همین دلیل است که از آن هنگام تا به امروز نهضت عاشورا همواره مورد توجه مشتاقان حقیقت و جویندگان طریقت بوده و هست و هر روز رازی از آن واقعه پررمز و راز برای پویندگان راه کمال و سعادت گشوده شده و چون چشمه سار معرفت الهی همواره می جوشد و تشنگان فضایل انسانی را سیراب می کند.

ما در سال «عزّت و افتخار حسینی» برآنیم که یک بار دیگر به سوی آن دریای معرفت رفته و این بار با رویکردی جامعه شناختی، در ساحل آن دریای موّاج به نظاره نشسته و توشه راه برداشته و ره کمال پیشه کنیم و پیامدهای اجتماعی این نهضت غرورانگیز را برشماریم. باشد که این حرکت ناچیز مقبول اهل نظر افتد.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:02 ب.ظ | نظرات (0)

نتایج و پیامدهای قیام امام حسین (ع)

برای آگاهی از قیام امام حسین (ع) و نتایج آن، این پرسش پیش می آید که آیا قیام حسینی به نتایج و اهداف خاصی دست یافت و واقعیتی را دگرگون ساخت؟ بسیاری از تاریخ دانان مدعی اند که قیام حسینی شکست خورد، زیرا برای جهان پیروزی سیاسی فوری بر نداشت . برای درک بهتر نهضت حسینی (ع) باید هدف ها و نتایج آن را خارج از پیروزی فوری و سریع و در دست گرفتن زمام امور جستجو کرد . نباید این انقلاب را مانند سایر انقلابات ملاحظه کرد بلکه باید نتایج آن را در امور زیر ملاحظه نمود . (1)



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 آبان 1393  ساعت 12:00 ب.ظ | نظرات (0)

تعداد صفحات :6   1   2   3   4   5   6